لبیک به رهبری

:: لبیک به رهبری

انتخابات هفتم اسفند را از چند جهت می توان نشانه لبیک مردم ایران به رهبری نظام دانست:

اول اینکه بدون دعوت های مستمر رهبری و نخبگان کشور و تضمین امنیت انتخابات این میزان مشارکت ممکن نبود.

نشانه دوم از آنجایی مشخص می شود که مردم مقابل خواست دشمن عمل کردند و چه در مجلس شورای اسلامی و چه مجلس خبرگان، افرادی که وجهه مردمی نظام را تخریب میکردند، به کنار زدند.

و سوم اینکه هفتم اسفند تجلی همدلی و همزبانی ملت و دولت بود در سالی که رهبری نظام به همین عنوان نام گذاری کرده بودند.

منبع : پرواز اندیشه هالبیک به رهبری
برچسب ها : نظام ,رهبری نظام ,هفتم اسفند

فری قصاب و رحیم خله

:: فری قصاب و رحیم خله

یکی بود، یکی نبود؛ در زمان های خیلی قدیم که هنوز نه قانونی بود و نه پلیسی و نه قاضی و شکایتی و نه از این جلف بازی ها، در محله ای دور، فری قصابی بود و رحیم خله ای. آن ها جوری با هم زندگی مسالمت آمیز تشکیل داده بودند که بود و نبودشان به یکدیگر وابسته بود و وجود یکی بی آن یکی در تصور هم نمی گنجید. فری با ساتورش قدرت بلامنازع محله و حامی بی چون و چرای رحیم خله بود و رحیم خله با زنجیر و چاقو و صلاح سردش بلاگردان فری قصاب. رحیم هرکاری دوست داشت در محله انجام می داد؛ از بالا رفتن دیوار خانه مردم و دزدی گرفته تا کتک زدن افرادی که در حال رفت و آمد بودند. یک جورهایی کلا انگار مرض داشت و وقتی یک آدم شجاع و از جان گذشته می پرسیدش چرا؟ چشمان آبی رنگش را براق می کرد و زل می زد به چشمان یارو و با صلابت می گفت: دلم می خواد! به همین راحتی و هنوز چند روزی نگذشته بود که جنازه آن مرحوم مغفور را در گوشه و کنار محله، در حالی که گربه ها از دل و جگر بیرون ریخته آن بخت برگشته یک دل سیر تناول کرده بودند، پیدا می کردند. پس طبق قاعده زندگی با ترس بهتر از یک مرگ بی صدا و دردناک است، مردم محله منتظر آینده ماندند و سالیان سال با نقل افسانه ای که معلوم نبود از کجا درآمده، روزگار می گذراندند.(1) در نهایت یک روز صبح، گلوله برفی از بالای کوه نزدیک محله آن قدر غلطید و بزرگ شد تا آمد و کل محله و اهالیش به انضمام فری قصاب و رحیم خله را با خاک یکسان کرد.

(1): افسانه رایج این بود که در زمان های قدیم تر از آن ها که از اتفاق اجداد فری قصاب و رحیم خله باز در همین محله می زیسته اند و ظاهرا وضع بر همین منوال بوده، بیشتر مردم جرات نداشتند حتی با وجود ابروان پرپشت و در هم تنیده جد فری قصاب، اشاره ای به آن بکنند، چند بار که جان از دست کارهای جد رحیم خله به لب رسیده، گروهی نزدش رفته اند و عرض ارادتی کرده و با ترس و لرز گفته اند که لطف کند و به دوستش بگوید با اهالی مهربان تر باشد و هربار جد فری ساتورش را می کوبیده روی میز قصابیش و می گفته: اشتباه کرده اما حق ندارید چیزی بهش بگید، چون فردا فقط همین رحیم خله به درد من می خوره!

منبع : پرواز اندیشه هافری قصاب و رحیم خله
برچسب ها : رحیم ,محله ,همین ,قصاب ,کرده ,مردم

کتاب خواندن

:: کتاب خواندن

اصلا خواندن کتاب هایی که اطلاعاتت را بالا نمی برد چه فایده ای دارد؟ مثلا همین رمان ها که سرگذشت تخیلی یک سری افراد تخیلی است. حال اگر داستان زندگی اشخاص واقعی و بزرگ بود و انسان از آن ها درس می گرفت باز قابل توجیه بود. مثلا داستان فلان عالم یا فلان سیاستمدار. دوستی دارم به نام آقای مصلحی که تحصیل علوم دینی را در قم انجام داده، چند سال قبل در سفر مشهدی که با هم داشتیم میگفت: فقط کتاب های دینی ارزش خواندن دارد و توصیه میکرد صرفا این کتاب ها را مطالعه کنم. هرچند به توصیه اش عمل نکردم و بیشتر کتاب های کشاورزی و سیاسی را خواندم. اما در این که کتاب باید مفید باشد، با او هم نظر هستم.

پ ن: دوران نوجوانی کتاب های داستان زیاد میخواندم. مثل کتاب های جلال آل احمد، صادق هدایت و...

منبع : پرواز اندیشه هاکتاب خواندن
برچسب ها : کتاب ,داستان ,خواندن

رد صلاحیت

:: رد صلاحیت

سلام آیندگان جان!

امیدوارم روزگارتان بهتر از ایامی باشد که من این نامه را برایتان می نویسم. میخواهم از روزهایی تاریخی برایتان بگویم. به زبانی خیلی ساده و خودمانی! راستش را بخواهید وقتی کتاب های تاریخ را می خوانم که در فلان روز مهم جامعه چه حالی داشت برایم هیجان انگیز است؛ مثلا در زمانی که مصدق پیگیر ملی شدن صنعت بود، یا دوره ای که قطع نامه 598 و پایان جنگ ایران و عراق به امضا رسید. دلم می خواهد بدانم جامعه چقدر این حوادث برایش مهم بود. گفتم شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید در روزی که تحریم های مرتبط با برنامه هسته ای ایران لغو شد در جامعه زمان ما چه گذشت. کمتر کسی از این موضوع خوشحال نبود

و...

و...  

و....

ببخشید از اتاق فرمان اشاره می کنند که هم اکنون خبر رسید شورای محترم نگهبان جمع بسیار کثیری از کاندیداهای حامی دولت و تحول خواه را برای مجلس رد صلاحیت کرده است. گفته می شود از مجموع 3000 اصلاح طلب ثبت نام کننده، در کل کشور 30 اصلاح طلب تایید صلاحیت شده اند (99 درصد رد یا عدم احراز صلاحیت). فرهیختگان، روشن فکران و حتی دولت از این مساله در شوک فرو رفته اند. بعدش چه شد را شاید در نامه های بعدی برایتان گفتم. فعلا بروم ببینم چه شده!

بدرود

منبع : پرواز اندیشه هارد صلاحیت
برچسب ها : صلاحیت ,جامعه ,برایتان ,نامه

آمده موسم انتخابات

:: آمده موسم انتخابات

آه ای انتخابات!

کاش زود به زود به ما سر میزدی. هرگاه قرار است بیایی، به پیشوازت، آسفالت خیابان ها تازه می شود؛ تاخیر در پرداخت پول آب و برق و تلفن مان را به بزرگی تو می بخشند؛ مسئولان حرف گوش کن می شوند؛ حتی برنامه های تلویزیون هم شادتر می گردد؛ و خیلی چیزهای خوب دیگر. اصلا کسی که در ایام آمدنت سیر نشود، از بی عرضگی خودش است.

آه ای انتخابات کاش همیشه پیش ما می ماندی!

منبع : پرواز اندیشه هاآمده موسم انتخابات
برچسب ها : انتخابات

روزهای تاریخی

:: روزهای تاریخی

ما اکنون در دوره ای زندگی میکنیم که سطح روابطمان با دولتی که از بچگی در مراسم های رسمی برایش آرزوی مرگ می کردیم، بیشتر از همسایه مسلمان مان است و بانی این مساله کسانی هستند که در ظاهر با آمریکا دشمن ترند. امروز وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی #ایران همراه با وزیر خارجه آمریکا آغاز #برجام (برنامه جامع اقدام مشترک)  در موضوع هسته ای ایران را اعلام کرد و تحریم های مرتبط با این مساله برداشته شدند. بزرگی این روز برای آیندگان روشن تر خواهد بود اما آنهایی که خود را دشمن آمریکا می دانند و در دو سال اخیر چشم و گوش به لب و دهان آمریکایی ها دوخته بودند و حرف های آن ها را بیشتر از سخنان دولت و تیم مذاکره کننده ایران قبول داشتند، از امروز تمام تلاش خود را به کار خواهند گرفت تا برجام به فرجام نهایی نرسد و تحریم ها دوباره برگردند و این یعنی بدون این که بخواهند، هدفی مشترک با لابی های صهیونیستی آمریکا دارند. بدیهی است که برداشته شدن تحریم ها نتایج یک شبه نخواهد داشت، مثل نهالی است که چند سال بعد بارور خواهد شد. آنها که به طعنه منتظر نتیجه یک شبه هستند باید آن زمان که قطار هسته ای ترمز نداشت، به دنبال نتیجه ملموس آن فناوری می بودند. پس توصیه میکنم حالا هم  مدتی را به سودهایی فراوانی که از انرژی هسته ای نصیبمان شده ببخشند و کمی صبر کنند.

منبع : پرواز اندیشه هاروزهای تاریخی
برچسب ها : آمریکا ,تحریم ,هسته

نو شدن

:: نو شدن

و شروعی دوباره با پرواز اندیشه ها.

مدتی را نبودم و حال دوباره آمده ام برای نوشتن.

و شاید نوشتنی زنده تر و پویاتر.

تشکری از خوانندگان کم شمار اما وفادار وبلاگم.

واقعیتی تلخ مرا به این نتیجه رسانده تا  اعتراف کنم این روزها پرواز اندیشه ها کلا به تعداد انگشتان یک دست بیشتر خواننده ندارد، و به همین دلیل باید تشکرهای صمیمانه خود را اعلام کنم از آقای "م" با نام مستعار شطحیات هرزه گرد، خانم "ع" با شهرت سوژه نگار، "خواهرم" با وبلاگ روزمره گی های من، خانم "ر" نویسنده خودکشی از طبقه همکف و خانم "م" که لطف میکنند و گهگاهی سر می زنند. در این رکود وبلاگ نویسی، داشتن دوستانی چون شما را باید قدر دانست. بی معرفتی بود اگر تشکر نمی کردم و یک عذرخواهی بابت نخواندن وبلاگ هایتان که امید است در آینده جبران شود.

برگشتم تا بنویسم اما این بار بیش از پیش برای خودم و دلم.

این وبلاگ یک منحنی است؛ منحنی تغییرات افکار یک انسان.

شاید نوشته های من مختص همان دوره ای بودند که منتشرشان کردم و گاهی متناقض.

مطلبی در تضاد با مطالب قبلی و گویای تغییر؛ یا مطلبی در تکمیل مطالب پیشین و نشانگر کمال. و  اگر نبود تفاوتی یعنی همان تفکر هنوز در من پابرجاست.

خلاصه آنکه افکار و نوشتار من متعلق به اطلاعات و شعور من در همان دوران از زندگی ام است و در آینده شاید دشمن همان افکار. اندیشه هایی که باید روز به روز به واقعیت نزدیک تر شوند و پرده وهم و گمان را کنارتر بزنند.

هیچ چیزی ثابت و برجای نیست ؛ جمله در تغییر و سیر سرمدی است

منبع : پرواز اندیشه هانو شدن
برچسب ها : وبلاگ ,افکار ,خانم ,شاید ,اندیشه ,پرواز اندیشه

میوه نارس

:: میوه نارس

یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. در زمان های خیلی دور یه پرتقال بود که به همراه خانوادش تو یه خونه محقر زندگی میکردند. پرتقال قصه ما بزرگ شده بود اما رنگ نمیومد. همه هم سن و سالاش نارنجی بودند اما اون هنوز سبز مونده بود. به همین دلیل هم از باغ فرار کرده بود. پیش همه دکتر و مهندسا رفت. به هر دوا و در مونی که فکرشو بکنید دست زد. انگار مادربزرگش راست میگفت. اون نفرین شده بود و باید اول نفرین برطرف می شد. پس رفت پیش موز جادوگر تا راه حل رو بهش نشون بده. اون گفت اول باید یک گوجه از فلان منطقه و یه سیب زمینی که تازه دفن شده رو برام پیدا کنی تا راهنماییت کنم. پرتقال رفت و خیلی زود اونا رو آورد. موز گفت حالا برو پیش گل اختر، بقیش رو اون بهت میگه. پرتقال رفت و رفت تا رسید به گل اختر. ماجرا رو براش تعریف کرد. اختر آهی کشید و گفت کاری از دست من بر نمیاد. تو باید بری پیش انار. پرتقال ناراحت اما امیدوار رفت تا رسید به انار؛ سلام انار، من این مشکلو دارم، می تونی حلش کنی؟ منمنبع : پرواز اندیشه هامیوه نارس
برچسب ها : پرتقال ,گلابی ,بادمجان ,کیوی ,انار ,خونه

شهرزاد

:: شهرزاد

شهرزاد عنوان سریالی است که این روزها در شبکه نمایش خانگی پخش می شود. مجموعه ای که پرخرج ترین سریال این شبکه لقب گرفته و فعلا قرار است در 26 قسمت به پایان برسد. از تبلیغات فراوان این سریال در شبکه های مجازی (به ویژه موبایل) که بگذریم، در بین مجموعه های ریز و درشتی که این سال ها از طریق ویدیوکلوپ یا سوپرمارکت ها به مردم ارائه شده اند، از قلب یخی گرفته تا ساخت ایران و شوخی کردم و قس علی هذا، حالا شهرزاد قدری متفاوت تر به نظر می رسد. (هرچند از سری اول قلب یخی نباید به سادگی عبور کرد.) شهرزاد یک فیلم عاشقانه است که در مقطع زمانی پس از کودتای 28 مرداد 1332 می گذرد و مطابق شعار سریال "در تندباد حوادث عشق اولین قربانی است" تا حدودی تواسته فضای پس از کودتا را به تصویر بکشد؛ هرچند فیلم به طور کامل سیاسی نیست. باید منتظر ماند و دید آیا این سریال می تواند مخاطبانش را در قسمت های آتی نیز راضی نگه دارد یا خیر.

 

منبع : پرواز اندیشه هاشهرزاد
برچسب ها : شهرزاد ,سریال ,شبکه